تبليغاتX
(¯`v´¯)----»عشق خفته«----(¯`v´¯)

(¯`v´¯)----»عشق خفته«----(¯`v´¯)

داستان هاي عاشقانه


ارسال شده در 2008/6/24 و ساعت 15:24

هرگز نمی دانستم که عشق می تواند سکوتی باشد در دل ، لحظه ای که

 

 زمان از حرکت باز می ایستد و هر آنچه در جستجویش بودم درست اینجا در

 

 آغوش من است ، هرگز نمی دانستم که عشق می تواند آفتابی باشد در

 

 چشمان تو ، در روزی که شاید آن را ندیده باشی و هر آنچه در جستجویش

 

 بوده ام ، کلمات نمی توانند بیانش کنند ، شاید هرگز ندانی که چقدر دوستت دارم ،

 

 ولی مطمئن باش بهشت تو اینجاست ، اینجاست دفتر زندگانی تو ، جایی که در آن

 

 من و تو تا ابد می مانیم و در شب تاریک ، روشنایی را دنبال می کنی و به جایی

 

 می روی که عشق باید به آنجا برود و صبحگاه به روی روزی بدیع چشم می گشایی

 

 تا تمامی نگرانی هایت دور شوند ، شاید هرگز ندانی که چقدر دوستت دارم ...

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2008/3/10 و ساعت 12:14

روشن تر از خورشيد بدرخش ، ‌تمام لحظات زندگي را پيش از آن

 كه سپري شود ، زندگي كن ، ما مي درخشيم ، امشب تو و من ،

 در گذار از جهان ، همچون آتشي در شب ... ، زمان مثل رودخانه اي

 جاري است ، و تنها عشق جاودانه است ، ما مي درخشيم ، امشب تو و من ،

 در گذرگاه جهان ، همچون آتشي در شب ؛ كساني هستند كه هرگز

 نمي توانند فاصله ليلي و مجنون را

از ميان بردارند .


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/11/18 و ساعت 18:13

 امشب بادی وحشی می وزد ، چه مشتاقم که باران را حس کنم و بگذارم

 

 این سرشک تنهایی را بشوید و با خود ببرد و ما را به هم برساند چون وقتی

 

 به چشمانت نگاه می کنم ، دنیای دیگری در برابر خود می بینم ، در اعماق هر

 

 قلب غریبه ای چشم انتظار است تا همان حرف های دیوانه وار من را به زبان

 

 بیاورد ، تو رویاهایم را ربودی و با خود بردی پس نزدیکم بیا و دست های

 

 لطیفت را در دستهایم بگذار می دانم که برای همیشه عاشق تو خواهم بود . 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/8/25 و ساعت 23:42

هرگز تو را چون امشب زيبا نديده بودم ، هرگز تو را چنين درخشان نديده

 بودم ، هرگز آن جامه اي را كه بر تن داري نديده بودم هيچ كس اينجا نيست ،

فقط تو هستي و من ،‌اينجا آن جاست كه مي خواهم باشد ، اما من اين زيبا روي

 را به خوبي مي شناسم ، و هيچ وقت سيماي امشب تو از خاطرم نمي رود ، هيچ

 گاه مثل امشب زيبا و دوست داشتني نديده بودمت ، هيچ گاه نديده بودم اينقدر

 بدرخشي ، تو حيرت انگيز بودي ، و وقتي رو به من كردي و لبخند زدي ، نفسم

 بند آمد ، هيچ گاه چنين احساسي نداشته ام ، چنين احساس كاملي از عشق ،

 كه امشب دارم ، هيچ وقت امشب و تو را فراموش نخواهم كرد .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/5/28 و ساعت 2:30

 برهنه و يخ زده در كنار درياچه ، فكر مي كنم از دست رفته ام و اشتباه

 بزرگي كرده ام ، و به نظر مي رسد به سوي شبي در كنار رودخانه روانه ام

، در زير ماه و ستارگان ، من و قلب تپنده ام ، در تاريكي مي خوانيم ؛ برهنه

 و يخ زده كنار درياچه ، اگر او اينجا بود من درنگ نمي كردم ، كه به او

 بگويم اوضاع از چه قرار است ، مي توانم به سوي شبي در كناره رود

 بروم ، تنها من و قلب تپنده ام در تاريكي مي خوانيم ، فكر مي كنم اين

 اوست كه بايد به من توضيح بدهد ، در اين موقعيت او برتري دارد ، من

 اگر بخواهم فقط احساسم را بيان كنم ، دوباره اَلم شنگه به پا مي شود ؛

 آه، فكر مي كنم به سوي شبي در كنار رود روانه ام ، زماني كه بيايي ،

 فقط تو و من و قلب هاي تپنده مان ، در تاريكي مي خوانيم .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/5/17 و ساعت 22:6

 

من دنيا را ديده ام ، و سرد و گرم روزگار را چشيده ام و هميشه ،‌چهره تو

 

 براي تسخير من بازگشته است ؛‌روز به روز اين احساس بيشتر مي شد ،

 

 مي دانم كه هنوز عاشقت هستم ،‌هر چه پيشتر مي روم ، بيشتر آن را

 

 مي فهمم ، مي خواهم آن را نشان دهم ،‌تو و من براي بالیدن

 

وقت كافي داشتيم ، چقدر دلم مي خواهد مي توانستيم ساعت را به

 

 عقب باز گردانيم ، به زماني كه به معني واقعي كلمه عاشق هم بديم

 

 ،‌بايد باورم كني ، آنچه را مي بينم باور نمي كنم ،‌ولي فكر مي كنم

 

 نوري مي بينم ، تو تمامي آن چيزي هستي كه من در تمامي عمر خواسته ام .

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/3/21 و ساعت 3:40

 

(ديگه خسته شدم آخه چقده ديگه مي تونم منتظر بمونم تا عشقت بياد و در قلبمو بزنه )

 

دلتنگ توام ... دلم برايت تنگ شده بيشتر از آنكه كلمات قادر به گفتنش

 

 باشند ، و هر روز به تو فكر مي كنم ، و به زماني كه گفتم تو را يافته ام

 

هرگز نمي گذارم بروي ، هيچ دليلي براي آنچه انجام مي دهم وجود ندارد

 

، مي تواني قلبي را با يكي ـ دو حرف بشكني ، و يك عمر معذرت

 

بخواهي ، وقتي كسي را كه دوستش داري در برابر چشمانت نشسته ، و

 

اگر اين تنها راه باقي مانده باشد ، تو مي فهمي كه من تو را زيبا مي پندارم

 

، كس ديگري مي خواهد اين حس را كند ، پس فقط يك راه باقي مانده ،

 

بايد به تو بگويم دلم برايت تنگ شده ، بيشتر از آنچه كلمات قادر به

 

گفتنش باشند ، و هميشه به تو فكر مي كنم ، دلم برايت تنگ شده ...

 

سلام عیدتون مبارک

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/2/14 و ساعت 7:30

              

ناگهان عشق مي آيد و مرا بر روي زمين بي حفاظ مي يابد ، هيچ جايي

براي پنهان شدن نيست ، هيچ جا براي دويدن ، بازگشتي در كار نيست

، تازه سفري آغاز شده ؛ ناگهان عشق تمامي درد ها را فرو مي ريزد ،

آوازي آنجا در درون است و تمام نورهايي كه در چشم توست و امشب

در اينا مي درخشد ، همه شب ،‌سر بر بالين و چشم هايي كه هرگز بسته

نمي شوند ، همه شب ، باران بر پنجره مي بارد ولي اينجا ما همه چيز

داريم ، ناگهان عشق مرا به جايي مي برد كه هرگز نديده ام ، دنيايي را

نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام ، فقط مي توانستم خواب ببينم ، دنيايي

را نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام ، فقط مي خواهم ، در رازهاي تو

يكه و تنها باشم ، مرا بيشتر و بيشتر و باز هم بيشتر دوست بدار


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/1/18 و ساعت 17:53

 سر ميزهايي جداگانه غذا مي خوريم ، و در اتاق هايي جداگانه مي خوايبم ،

 

 كاش مي دانستي كه چقدر به ياد توام ؛ وقتي صبح مي شود به تو فكر

 

 مي كنم ، و وقتي روزم تمام مي شود به تو فكر مي كنم ، در اين فكرم كه

 

 حالا چه مي كني ، آيا تو هم تنهايي ؟ چرا كه من اينجا دلم برايت تنگ شده ،

 

 كاش تو در كنارم بودي ، سر ميز جداگانه مي نويسم ،‌نامه هاي تنهايي را كه

 

 هيچ وقت روشنايي را نخواهند ديد ، كاش مي توانستي توافق كني ، كه معناي

 

 پنهان بين كلمات را بخواني و دريابي ، مي خواهم ببينمت و مي دانم چه خواهم

 

 گفت ، بايد ديوانه باشيم كه همه چيز را دور بريزيم ، و ندانيم چه چيز از

 

 دست رفته است ، قبل از اين كه خيلي دير شود و من ابنجا دلم برايت

 

 تنگ شده ، اي كاش اينجا بودي ، آري من خيلي دلم برايت تنگ شده

 

 عشقت را از من نگير .

 

امروز پنج شنبه 28 دی ماه اگه گفتید چه خبره ؟

 

تولدمه کسی نمی خواد تبریک بگه ؟

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/12/8 و ساعت 14:39

 

پاسخي هست كه روزي خواهيم دانست ، و تو از او خواهي پرسيد ، چرا

 

 بايد مي رفت ، ما زندگي مي كنيم و مي ميريم ، مي خنديم و مي گرييم ؛

 

 و تو بايد دردها را از خود دور كني ، پيش از اينكه بتواني دوباره زندگي

 

 را شروع كني ، پس بگذار شروع شود ، دوست من ، بگذار شروع شود ،

 

 بگذار اشك هايت از قلبت جاري شود ، و وقتي به چراغي در شب هاي

 

 تاريك نياز داشتي ، مرا همچون آتشي در قلبت نگهدار ، همچون آتشي در

 

 قلبت ؛ رودي هست كه به دريا مي ريزد ،‌تو تا ابد با او خواهي بود ، ولي

 

 ما كه مي مانيم با هم اين جا به تو نياز پيدا مي كنيم ،‌پس او را در خاطرت

 

 نگهدار ، و بگذار تمام سايه ها ناپديد شوند ؛ بگذار شروع شود ، دوست

 

 من ، بگذار عشق از قلبت جاري شود ، و هر وقت  به چراغي در شب هاي

 

 تاريك نياز داشتي ، مرا همچون آتشي در قلبت نگهدار ، همچون آتشي

 

 در قلبت نگهدار ... . 

 

سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه

 

می خواستم اگه تونستید لطف کنید و یه نظری در مورد این پستم بدید : پست

 

عشق خفته ( نامه اي براي نيلوفرم ) که در خرداد ماه فرستادم من

 

 فقط این پستو در آرشیو موضوعی گذاشتم

 

با تشکر مهسا

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/11/1 و ساعت 13:7

 

هرگز نمي خواهم كس ديگري را مثل تو دوست بدارم ، در مدت زمان

 

 كوتاهي متوجه اين موضوع شده ام ، و حالا مي دانم كه حقيقت دارد ،

 

 اما ترديدي سرنوشت ساز باعث شد كه نمايش را از دست بدهم ، آه من

 

 زير باران ايستاده ام ، و مي دانم كه اين تو بودي كه گذاشتي از دست

 

 بروم ، با ترديدي سرنوشت ساز ، با ترديدي سرنوشت ساز ...

 

امروز صبح باز هم تو را ديدم كه در كنار ساحل قدم مي زدي ، هر چند

 

 هزاران فرسنگ از من دوري ، حس كردم كه نزديك من ايستاده اي ،

 

 مي خواهم بر زورق خويش سوار شوم و به دريا بزنم ، مي خواهم كمي

 

 كتاب بخوانم ،‌ و فكر تو را از سرم بيرون كنم ، البته دلم يه خرده

 برايت تنگ مي شود . 

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/16 و ساعت 17:52

 

همه چيز رو به راه است و من هنوز از دست نرفته ام ، براي يافتن

 

 نشاني از يك زندگي جديد ، بعضي ها بازي را خيلي سخت مي گيرند

 

 ، و كساني هم هستند كه به راحتي ، بارهاي بار بازي كرده اند ، ولي من

 

 هنوز اينجا هستم و تسليم نمي شوم ، و كار را به پايان مي رسانم ، و

 

 آنگاه كه تنها مي شوم ... دستم را دراز مي كنم و تو درست اينجا در كنار

 

 مني ، دستم را مي گيري و به من جان تازه اي مي بخشي ، تو با عشق و

 

 محبت دستگيريم مي كني ، واي ... اگر تو در كنارم نبودي من چه مي كردم ،

 

 و اينجا در پرواز ، امشب بر بالهايم نيايشگري هستم ،‌ و ماه راه را بر من

 

 مي نمايد ، و من براي هميشه در پروازم ، هميشه ،‌ در قلب مني ، هميشه ،

 

 در زندگي مني ، هميشه اينجايي و من دوستت دارم ، هميشه در دنياي مني ،

 

 و هميشه فكر مي كنم بدون تو ، بدون تو در كنارم ، چه مي كنم ،

 هميشه در قلب مني .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/8 و ساعت 18:16

 

يك حرف ، يك قلب ، يك شب تنها چيزيست كه مي خواهم ، دو قلب

 

 به تندي براي هم مي تپند ، و با اين همه فرسنگ ها از هم فاصله دارند ،

 

 واي ، ماه بر ساحلي دور دست مي تابد ، و چون آتشي در قلبم شعله ور

 

 مي شود ، شايد او را ببينم ، بايد به او بگويم ، هرگز نمي دانستم چقدر

 

 برايم با ارزش است ، امشب بايستي به او بگويم صميمانه و خودماني ،

 

 امشب مي خواهم به او بگويم صميمانه و خودماني و گلوله وار ، مستقيماً

 

 به قلب او راه پيدا كنم ، سپيده دميده و من خورشيد را ديدم ، همه چيز

 

 در ساحل ، چون آتش شعله ور است .

 

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/5 و ساعت 15:8

 

هيچ گاه لحظه اي را كه براي اولين بار ديدمت فراموش نمي كنم ،

 

 فكر مي كردم قلبم از عشقي كه دارم ، مالامال مي شود ، نمي توانم

 

 همه چيز هايي را كه حس مي كنم ، باور كنم ، قلبم سراسر چه رخشان

 

  است ، از عشقي كه دارم ، از شگفتي هاي چشمانت بهره مند مي شوم ،

 

 ولي نبايد هرگز فراموش كني ، من همه جا مثل سايه با تو ام ، با عشقم .

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/1 و ساعت 14:23

 

وقتي من روي تو را ديدم ، نور شديدي مي تابيد ، در چشمانت ، در

 

 چشمان تو ، ديدم كه به سوي رود مي رانيم ، خندان در زير باران ، رقصان

 

 در زير نور ماه ، و من شعف عاشقانه ات را حس كردم ، آه هر بار كه نگاه

 

 مي كنم ،‌من و تو با هم در چشمان تو هستيم ، بعضي ها مي گويند زمان همه

 

 چيز را عوض مي كند ، با وجود عشق ، راهي براي آگاهي از آينده دنيا

 

 نيست ، ولي مرا پروايي نيست ، چرا كه من و تو با هميم ، و هر آنچه تا كنون

 

 مي خواستم ، مي توانم در چشمان تو ببينم ، در چشمان تو ،‌و ما به سوي رود

 

 مي رانيم ، در باران مي خنديم ، در زير نور ماه مي رقصيم ، و من شعف

 

 عاشقانه ات را حس مي كنم ، روانه به سوي رودخانه ... شعف عاشقانه ...