تبليغاتX
(¯`v´¯)----»عشق خفته«----(¯`v´¯)

(¯`v´¯)----»عشق خفته«----(¯`v´¯)

داستان هاي عاشقانه


ارسال شده در 2009/7/23 و ساعت 17:19

دلقکی هر شب یواشکی به اتاقم می آید تا غبار ستاره بر من بپاشد

 و در گوشم نجوا کند ( بخواب که همه چیز رو به راه است. ) من چشم هایم

 را می بندم تا به خواب بروم و چون رویاگران و خیال پردازان آرام در این شب

 جادویی دعا می کنم ، آنگاه به خواب می روم تا در خواب ، رویای تو را ببینم ،

 در رویاها با تو قدم می زنم ، در رویاها با تو حرف می زنم ، در رویاها تو از آن

 منی ، همیشه از آن منی ، در رویاها همیشه با همیم در رویاها ... . ولی درست

 پیش از سپیده دم ، از خواب بر می خیزم و تو را نمی بینم ، نمی توانم از

 گریه خودداری کنم و زمانی را به یاد می آورم که گفتی خداحافظ

. بسیار ناخوش آیند است که همه این چیزها تنها در رویاهایم رخ دهد ،

 رویاهای زیبا .


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2009/2/13 و ساعت 2:15

می دونی یك احساسی دارم كه نمی تونم پنهان كنم سعی می كنم كه

بهت بگم احساسم چیه ولی من... كلمات به آسانی نمی آیند .

 

     Love so much my heart is sure. As time goes on I love you more, Your

 happy smile. Your loving face no one will ever take your place. Wish

 you a Happy Valentine's Day

قلبم مطمئنه که تورو خیلی دوست داره

هرچقدر که زمان میگذره عشق من هم به تو بیشتر میشه

با لبخند شاد تو و چهره ی دوست داشتنیت

هیچ کس هرگز نمیتونه جای تورو بگیره

برات آرزوی یه ولنتاین شاد رو دارم

 

 

True love means:

2 feel some1 in ever heartbeat,

2 findsome1 in every thought,

2 C some1 with closed eyes,

and 2 miss some1 without good reason

 

عشق واقعی یعنی:

کسی رو در هر ضربان قلبت حس کنی

کسی رو توی تمام رویاهات پیدا کنی

اینکه کسی رو حتی با چشمای بسته هم ببینی

و اینکه برای کسی بدون هیچ دلیل مناسبی دلتنگ بشی

  

میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی

 باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2009/1/17 و ساعت 2:0

           

        روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو         

         كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو         

         درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم         

         بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم         

          ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم        

         از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم        

          من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون        

         چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون        

          به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم        

         هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم        

          تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم        

          كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش         

         بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک         

         عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک        

         فقط مي خوان بهت بگن :

    تولدت مبارک

 

امروز رو که خدا بهت هدیه داد یادم نمیره چون تو رو به من هدیه داد درسته که تولد توست (البته تولد منم هست) ولی من تو این روز بهترین هدیمو از خدا گرفتم دوست دارم تو هم تو تولد من بهترین هدیه رو از خدا گرفته باشی .


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2008/6/24 و ساعت 15:24

هرگز نمی دانستم که عشق می تواند سکوتی باشد در دل ، لحظه ای که

 

 زمان از حرکت باز می ایستد و هر آنچه در جستجویش بودم درست اینجا در

 

 آغوش من است ، هرگز نمی دانستم که عشق می تواند آفتابی باشد در

 

 چشمان تو ، در روزی که شاید آن را ندیده باشی و هر آنچه در جستجویش

 

 بوده ام ، کلمات نمی توانند بیانش کنند ، شاید هرگز ندانی که چقدر دوستت دارم ،

 

 ولی مطمئن باش بهشت تو اینجاست ، اینجاست دفتر زندگانی تو ، جایی که در آن

 

 من و تو تا ابد می مانیم و در شب تاریک ، روشنایی را دنبال می کنی و به جایی

 

 می روی که عشق باید به آنجا برود و صبحگاه به روی روزی بدیع چشم می گشایی

 

 تا تمامی نگرانی هایت دور شوند ، شاید هرگز ندانی که چقدر دوستت دارم ...

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2008/3/10 و ساعت 12:14

روشن تر از خورشيد بدرخش ، ‌تمام لحظات زندگي را پيش از آن

 كه سپري شود ، زندگي كن ، ما مي درخشيم ، امشب تو و من ،

 در گذار از جهان ، همچون آتشي در شب ... ، زمان مثل رودخانه اي

 جاري است ، و تنها عشق جاودانه است ، ما مي درخشيم ، امشب تو و من ،

 در گذرگاه جهان ، همچون آتشي در شب ؛ كساني هستند كه هرگز

 نمي توانند فاصله ليلي و مجنون را

از ميان بردارند .


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/11/18 و ساعت 18:13

 امشب بادی وحشی می وزد ، چه مشتاقم که باران را حس کنم و بگذارم

 

 این سرشک تنهایی را بشوید و با خود ببرد و ما را به هم برساند چون وقتی

 

 به چشمانت نگاه می کنم ، دنیای دیگری در برابر خود می بینم ، در اعماق هر

 

 قلب غریبه ای چشم انتظار است تا همان حرف های دیوانه وار من را به زبان

 

 بیاورد ، تو رویاهایم را ربودی و با خود بردی پس نزدیکم بیا و دست های

 

 لطیفت را در دستهایم بگذار می دانم که برای همیشه عاشق تو خواهم بود . 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/8/25 و ساعت 23:42

هرگز تو را چون امشب زيبا نديده بودم ، هرگز تو را چنين درخشان نديده

 بودم ، هرگز آن جامه اي را كه بر تن داري نديده بودم هيچ كس اينجا نيست ،

فقط تو هستي و من ،‌اينجا آن جاست كه مي خواهم باشد ، اما من اين زيبا روي

 را به خوبي مي شناسم ، و هيچ وقت سيماي امشب تو از خاطرم نمي رود ، هيچ

 گاه مثل امشب زيبا و دوست داشتني نديده بودمت ، هيچ گاه نديده بودم اينقدر

 بدرخشي ، تو حيرت انگيز بودي ، و وقتي رو به من كردي و لبخند زدي ، نفسم

 بند آمد ، هيچ گاه چنين احساسي نداشته ام ، چنين احساس كاملي از عشق ،

 كه امشب دارم ، هيچ وقت امشب و تو را فراموش نخواهم كرد .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/5/28 و ساعت 2:30

 برهنه و يخ زده در كنار درياچه ، فكر مي كنم از دست رفته ام و اشتباه

 بزرگي كرده ام ، و به نظر مي رسد به سوي شبي در كنار رودخانه روانه ام

، در زير ماه و ستارگان ، من و قلب تپنده ام ، در تاريكي مي خوانيم ؛ برهنه

 و يخ زده كنار درياچه ، اگر او اينجا بود من درنگ نمي كردم ، كه به او

 بگويم اوضاع از چه قرار است ، مي توانم به سوي شبي در كناره رود

 بروم ، تنها من و قلب تپنده ام در تاريكي مي خوانيم ، فكر مي كنم اين

 اوست كه بايد به من توضيح بدهد ، در اين موقعيت او برتري دارد ، من

 اگر بخواهم فقط احساسم را بيان كنم ، دوباره اَلم شنگه به پا مي شود ؛

 آه، فكر مي كنم به سوي شبي در كنار رود روانه ام ، زماني كه بيايي ،

 فقط تو و من و قلب هاي تپنده مان ، در تاريكي مي خوانيم .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/5/17 و ساعت 22:6

 

من دنيا را ديده ام ، و سرد و گرم روزگار را چشيده ام و هميشه ،‌چهره تو

 

 براي تسخير من بازگشته است ؛‌روز به روز اين احساس بيشتر مي شد ،

 

 مي دانم كه هنوز عاشقت هستم ،‌هر چه پيشتر مي روم ، بيشتر آن را

 

 مي فهمم ، مي خواهم آن را نشان دهم ،‌تو و من براي بالیدن

 

وقت كافي داشتيم ، چقدر دلم مي خواهد مي توانستيم ساعت را به

 

 عقب باز گردانيم ، به زماني كه به معني واقعي كلمه عاشق هم بديم

 

 ،‌بايد باورم كني ، آنچه را مي بينم باور نمي كنم ،‌ولي فكر مي كنم

 

 نوري مي بينم ، تو تمامي آن چيزي هستي كه من در تمامي عمر خواسته ام .

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/3/21 و ساعت 3:40

 

(ديگه خسته شدم آخه چقده ديگه مي تونم منتظر بمونم تا عشقت بياد و در قلبمو بزنه )

 

دلتنگ توام ... دلم برايت تنگ شده بيشتر از آنكه كلمات قادر به گفتنش

 

 باشند ، و هر روز به تو فكر مي كنم ، و به زماني كه گفتم تو را يافته ام

 

هرگز نمي گذارم بروي ، هيچ دليلي براي آنچه انجام مي دهم وجود ندارد

 

، مي تواني قلبي را با يكي ـ دو حرف بشكني ، و يك عمر معذرت

 

بخواهي ، وقتي كسي را كه دوستش داري در برابر چشمانت نشسته ، و

 

اگر اين تنها راه باقي مانده باشد ، تو مي فهمي كه من تو را زيبا مي پندارم

 

، كس ديگري مي خواهد اين حس را كند ، پس فقط يك راه باقي مانده ،

 

بايد به تو بگويم دلم برايت تنگ شده ، بيشتر از آنچه كلمات قادر به

 

گفتنش باشند ، و هميشه به تو فكر مي كنم ، دلم برايت تنگ شده ...

 

سلام عیدتون مبارک

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/2/14 و ساعت 7:30

              

ناگهان عشق مي آيد و مرا بر روي زمين بي حفاظ مي يابد ، هيچ جايي

براي پنهان شدن نيست ، هيچ جا براي دويدن ، بازگشتي در كار نيست

، تازه سفري آغاز شده ؛ ناگهان عشق تمامي درد ها را فرو مي ريزد ،

آوازي آنجا در درون است و تمام نورهايي كه در چشم توست و امشب

در اينا مي درخشد ، همه شب ،‌سر بر بالين و چشم هايي كه هرگز بسته

نمي شوند ، همه شب ، باران بر پنجره مي بارد ولي اينجا ما همه چيز

داريم ، ناگهان عشق مرا به جايي مي برد كه هرگز نديده ام ، دنيايي را

نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام ، فقط مي توانستم خواب ببينم ، دنيايي

را نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام ، فقط مي خواهم ، در رازهاي تو

يكه و تنها باشم ، مرا بيشتر و بيشتر و باز هم بيشتر دوست بدار


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2007/1/18 و ساعت 17:53

 سر ميزهايي جداگانه غذا مي خوريم ، و در اتاق هايي جداگانه مي خوايبم ،

 

 كاش مي دانستي كه چقدر به ياد توام ؛ وقتي صبح مي شود به تو فكر

 

 مي كنم ، و وقتي روزم تمام مي شود به تو فكر مي كنم ، در اين فكرم كه

 

 حالا چه مي كني ، آيا تو هم تنهايي ؟ چرا كه من اينجا دلم برايت تنگ شده ،

 

 كاش تو در كنارم بودي ، سر ميز جداگانه مي نويسم ،‌نامه هاي تنهايي را كه

 

 هيچ وقت روشنايي را نخواهند ديد ، كاش مي توانستي توافق كني ، كه معناي

 

 پنهان بين كلمات را بخواني و دريابي ، مي خواهم ببينمت و مي دانم چه خواهم

 

 گفت ، بايد ديوانه باشيم كه همه چيز را دور بريزيم ، و ندانيم چه چيز از

 

 دست رفته است ، قبل از اين كه خيلي دير شود و من ابنجا دلم برايت

 

 تنگ شده ، اي كاش اينجا بودي ، آري من خيلي دلم برايت تنگ شده

 

 عشقت را از من نگير .

 

امروز پنج شنبه 28 دی ماه اگه گفتید چه خبره ؟

 

تولدمه کسی نمی خواد تبریک بگه ؟

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/12/8 و ساعت 14:39

 

پاسخي هست كه روزي خواهيم دانست ، و تو از او خواهي پرسيد ، چرا

 

 بايد مي رفت ، ما زندگي مي كنيم و مي ميريم ، مي خنديم و مي گرييم ؛

 

 و تو بايد دردها را از خود دور كني ، پيش از اينكه بتواني دوباره زندگي

 

 را شروع كني ، پس بگذار شروع شود ، دوست من ، بگذار شروع شود ،

 

 بگذار اشك هايت از قلبت جاري شود ، و وقتي به چراغي در شب هاي

 

 تاريك نياز داشتي ، مرا همچون آتشي در قلبت نگهدار ، همچون آتشي در

 

 قلبت ؛ رودي هست كه به دريا مي ريزد ،‌تو تا ابد با او خواهي بود ، ولي

 

 ما كه مي مانيم با هم اين جا به تو نياز پيدا مي كنيم ،‌پس او را در خاطرت

 

 نگهدار ، و بگذار تمام سايه ها ناپديد شوند ؛ بگذار شروع شود ، دوست

 

 من ، بگذار عشق از قلبت جاري شود ، و هر وقت  به چراغي در شب هاي

 

 تاريك نياز داشتي ، مرا همچون آتشي در قلبت نگهدار ، همچون آتشي

 

 در قلبت نگهدار ... . 

 

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/11/1 و ساعت 13:7

 

هرگز نمي خواهم كس ديگري را مثل تو دوست بدارم ، در مدت زمان

 

 كوتاهي متوجه اين موضوع شده ام ، و حالا مي دانم كه حقيقت دارد ،

 

 اما ترديدي سرنوشت ساز باعث شد كه نمايش را از دست بدهم ، آه من

 

 زير باران ايستاده ام ، و مي دانم كه اين تو بودي كه گذاشتي از دست

 

 بروم ، با ترديدي سرنوشت ساز ، با ترديدي سرنوشت ساز ...

 

امروز صبح باز هم تو را ديدم كه در كنار ساحل قدم مي زدي ، هر چند

 

 هزاران فرسنگ از من دوري ، حس كردم كه نزديك من ايستاده اي ،

 

 مي خواهم بر زورق خويش سوار شوم و به دريا بزنم ، مي خواهم كمي

 

 كتاب بخوانم ،‌ و فكر تو را از سرم بيرون كنم ، البته دلم يه خرده

 برايت تنگ مي شود . 

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/16 و ساعت 17:52

 

همه چيز رو به راه است و من هنوز از دست نرفته ام ، براي يافتن

 

 نشاني از يك زندگي جديد ، بعضي ها بازي را خيلي سخت مي گيرند

 

 ، و كساني هم هستند كه به راحتي ، بارهاي بار بازي كرده اند ، ولي من

 

 هنوز اينجا هستم و تسليم نمي شوم ، و كار را به پايان مي رسانم ، و

 

 آنگاه كه تنها مي شوم ... دستم را دراز مي كنم و تو درست اينجا در كنار

 

 مني ، دستم را مي گيري و به من جان تازه اي مي بخشي ، تو با عشق و

 

 محبت دستگيريم مي كني ، واي ... اگر تو در كنارم نبودي من چه مي كردم ،

 

 و اينجا در پرواز ، امشب بر بالهايم نيايشگري هستم ،‌ و ماه راه را بر من

 

 مي نمايد ، و من براي هميشه در پروازم ، هميشه ،‌ در قلب مني ، هميشه ،

 

 در زندگي مني ، هميشه اينجايي و من دوستت دارم ، هميشه در دنياي مني ،

 

 و هميشه فكر مي كنم بدون تو ، بدون تو در كنارم ، چه مي كنم ،

 هميشه در قلب مني .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/8 و ساعت 18:16

 

يك حرف ، يك قلب ، يك شب تنها چيزيست كه مي خواهم ، دو قلب

 

 به تندي براي هم مي تپند ، و با اين همه فرسنگ ها از هم فاصله دارند ،

 

 واي ، ماه بر ساحلي دور دست مي تابد ، و چون آتشي در قلبم شعله ور

 

 مي شود ، شايد او را ببينم ، بايد به او بگويم ، هرگز نمي دانستم چقدر

 

 برايم با ارزش است ، امشب بايستي به او بگويم صميمانه و خودماني ،

 

 امشب مي خواهم به او بگويم صميمانه و خودماني و گلوله وار ، مستقيماً

 

 به قلب او راه پيدا كنم ، سپيده دميده و من خورشيد را ديدم ، همه چيز

 

 در ساحل ، چون آتش شعله ور است .

 

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/5 و ساعت 15:8

 

هيچ گاه لحظه اي را كه براي اولين بار ديدمت فراموش نمي كنم ،

 

 فكر مي كردم قلبم از عشقي كه دارم ، مالامال مي شود ، نمي توانم

 

 همه چيز هايي را كه حس مي كنم ، باور كنم ، قلبم سراسر چه رخشان

 

  است ، از عشقي كه دارم ، از شگفتي هاي چشمانت بهره مند مي شوم ،

 

 ولي نبايد هرگز فراموش كني ، من همه جا مثل سايه با تو ام ، با عشقم .

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/10/1 و ساعت 14:23

 

وقتي من روي تو را ديدم ، نور شديدي مي تابيد ، در چشمانت ، در

 

 چشمان تو ، ديدم كه به سوي رود مي رانيم ، خندان در زير باران ، رقصان

 

 در زير نور ماه ، و من شعف عاشقانه ات را حس كردم ، آه هر بار كه نگاه

 

 مي كنم ،‌من و تو با هم در چشمان تو هستيم ، بعضي ها مي گويند زمان همه

 

 چيز را عوض مي كند ، با وجود عشق ، راهي براي آگاهي از آينده دنيا

 

 نيست ، ولي مرا پروايي نيست ، چرا كه من و تو با هميم ، و هر آنچه تا كنون

 

 مي خواستم ، مي توانم در چشمان تو ببينم ، در چشمان تو ،‌و ما به سوي رود

 

 مي رانيم ، در باران مي خنديم ، در زير نور ماه مي رقصيم ، و من شعف

 

 عاشقانه ات را حس مي كنم ، روانه به سوي رودخانه ... شعف عاشقانه ...

 

 و رقص در زير نور ماه ... .

 

 

 

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/9/20 و ساعت 18:19

 بيا تا لب فرو بنديم و به خواب برويم بگذار باران بر شيشه پنجره

 فرو ريزد و برج قلعه را   پر كند اكنون خسته و فرسوده ام ،

 تا مغز استخوان خسته ام ، خسته از سفر ، جاده هاي بي انتهايي كه

 امشب ما را به اينجا آوردند ، تا تعطيلي آخر هفته را بگذرانيم و براي

 زندگي مان    فكري بكنیم ، چون ما نه مي توانيم با هم زندگي كنيم ،

 و نه مي توانيم از هم جدا باشيم ، اين دوگانگي هميشگي ميان عشق

 و عقل من وجود دارد ،‌عشقم اكنون خفته است ،‌آرام در شب ،  در

تاريكي قلب من او تنها روشنايي خانه من بوده است ، من غرقه در عشقم ،

‌به چره اش نگاه مي كنم ، هنوز صداي عقل را مي شنوم كه مي گويد اين

 رؤيا را از خودت دور كن . آه ، دوباره همان كار تكراري ،‌ ما از همان اول

 هم جدا بوده ايم ،‌چون ما نه مي توانيم با هم زندگي كنيم ، و نه مي توانيم

 از هم جدا باشيم ، اين دو گانگي هميشگي ميان عشق و عقل من هست ،

 ‌عشق  و عقل ؛ اكنون سپيده دم است و هنوز خواب به چشمانم نمي آيد ،

 سرم گيج مي رود ولي اكنون راه بر من آشكار شده است ، چيزي باقي

 نمانده است ، چيزي براي اثبات عشقمان باقي نمانده است ، قاضي عقلم

 بر آن است تا بگذارم او برود ، ‌حالا صداي قلبم را مي شنوم ،‌بر آنم كه

 زمان نشان خواهد داد ، كه او هميشه بخشي از دنياي من خواهد بود ،

 ‌نمي خواهم ببينم كه مي رود ، پس بهانه اي  مي آورم وتا به نداي قلبم

 گوش دهد و بماند ... وقت آن است كه بگذاري برود !

 ‌(( نمي خواهم بگذارم برود . )) و در اين دوگانگي هميشگي

 من قلب را انتخاب مي كنم .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در 2006/9/4 و ساعت 13:40

 

رويم را به سوي باد بر مي گردانم و آواز بلبل را مي شنوم و از ستارگان آسمان

 

 در شگفت مي شوم ، بسي رازهاست كه هرگز آشكار نخواهند شد ولي تا آنگاه

 

كه با من و مرا از عشق بهره ور مي كني مي توانيم گردش  گيتي را تماشا كنيم ...

 

عشق من، مي دانم كه تو را دوباره خواهم ديد و دايره اي كه با تپش قلب تو آغاز مي شود

 

 ديگر بار تو را به نقطه آغاز بر مي گرداند .

 


نویسنده : [ mahsa ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © eshghekhofteh All right reserved
This Template Designed by Mehran Rostami Copyright © 2005 Pars Theme